![]() |
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 | |||||||||||
| کاربر حرفـــــــــه ای ![]()
| دانش آموز سال اول ابتدايي تا سال آخر دبيرستان و پيش دانشگاهي همگي شاغل اند رابطه معنادار بين اسم افراد و اظهارات آن ها بعضي برنامه ها، نشست ها، گفت وگوها، مصاحبه ها و بيان عملکردها براي مردم جذاب و شيرين است. برخي اظهارات، مردم را شيفته شنيدن مي کند و برعکس پاره اي از اظهارنظرها سبب خشم، واکنش، تيک عصبي، کوبيدن کاسه و بشقاب به تلويزيون، گاز گرفتن گوش يکي از اعضاي خانواده و نفر بغل دستي مي شود. شما به برنامه ۹۰ نگاه کنيد، آن جا که عادل فردوسي پور با زيرکي تمام پته فوتبال را روي آب مي ريزد، آن هنگام که مربي فلان تيم را به چالش مي کشد و يا مادامي که با يک پنالتي، فيلم سينمايي مي سازد، در اين بين طرفداران يک تيم ممکن است احسنت و بارک ا... نثار عادل و برنامه اش کنند و برعکس طرفداران تيم ديگر ممکن است در دل عادل را عاق کنند و آرزو نمايند براي هميشه تلويزيون از شرش خلاص شود. به هر روي چه بخواهيم و چه نخواهيم برنامه عادل جالب است و پر بيننده و همواره واکنش ها و حرف و حديث هاي فراواني را به همراه دارد، نمي دانم اين موضوع از ماهيت برنامه ۹۰ است يا از ماهيت مجري آن به نام عادل اما وقتي همين چند روز پيش عادل آذر رئيس مرکز آمار ايران در اظهاراتي که معمولا سالي چندبار شنيده مي شود، سربازان،دانشجويان، دانش آموزان و زنان خانه دار را جزو شاغلين به حساب آورد و بر مبناي آن نرخ بيکاري را اعلام کرد، دريافتيم که احتمالا شايد بين اسم افراد و جذابيت سخنان آن ها رابطه معناداري وجود دارد چرا که واکنش هاي مردمي و برخي محافل به سخنان عادل آذر رئيس مرکز آمار ايران کمتر از واکنش به وقايعي که در برنامه ۹۰ عادل فردوسي پور انجام مي گيرد، نبود. نرخ همين است و بس! يک روز پس از اظهارات رئيس مرکز آمار در پشت ميز کارم نشسته بودم که شهروندي لبخندزنان از من پرسيد که آيا مي دانيد، سرباز، دانشجو، دانش آموز و زن خانه دار هم شاغل محسوب مي شوند؟ در پاسخ به ايشان اندکي به خودم فشار آوردم و پاسخ دادم، شک نکنيد که همين طور است چرا که شاغل در اصطلاح سازمان بين المللي کار (ilo) که برخي خوبان بدان استناد مي کنند، کسي است که در هفته يک ساعت کار کند، و اين در حالي است که برخي سربازان عزيز در هر ۲۴ ساعت تقريبا شش هفت ساعت فقط نگهباني مي دهند. البته معيار ديگر ما اين است که اگر اين سرباز شاغل نبود و از شغلش هم راضي نبود، قطعا دنبال کار ديگري مي رفت، اين در حالي است که فقط عده کمي از سربازان براي تامين مخارج خود و خانواده شان به سوي فرصت هاي شغلي ديگر خيز برمي دارند، بنابراين سرباز، شاغل است، چرا که درسربازي به او نگفته اند که وظيفه تو خوردن و خوابيدن است. شغل خوبي است، حيف که درآمد ندارد نکته مهم ديگر اين که ما استنادات و ادله فيلسوفانه ديگري هم داريم که بر مبناي آن سربازي شغل محسوب مي شود و سرباز شاغل است. اين استنادها و دليل ها ممکن است اصلا به ذهن رئيس سازمان بين المللي کار خطور نکرده باشد. اگر سرباز در طي دو سال سربازي شاغل نباشد، پس چرا به دنبال شغل نمي رود؟ اگر سربازي شغل نيست پس چرا خانواده ها مي گويند ان شاءا... اصغرمان، غلام مان، رستم مان، يل مان، اشکبوس مان از سربازي بيايد، بعد برايش کار و کاسبي دست و پا مي کنيم، بعد مي فرستيمش سرگذر، پيش اوستا عباس که آجر بالا بيندازد، جمعه بازار برايش غرفه مي گيريم تا سي دي، کش تنبان، مشک عنبر و ساز دهني بفروشد. اين ها همه نشان مي دهد که سرباز تا وقتي در سربازي به سر مي برد، شاغل است و خانواده اش در دوران سربازي هيچ دغدغه اي براي شغل و کار و کاسبي او ندارند، زيرا معتقدند که سربازي بهترين شغل است هر چند درآمدش اندک است ولي او که مشغول است. با درآمد کم بايد بسازد و کمتر خرج کند، اصلا دو سال اول همه شغل ها با درآمد کم است. اشکبوس اگر مي خواهد درآمدش زياد شود و شغلش را از دست ندهد بايد مدام از سر کار فرار کند، غيبت نمايد، وظيفه اش را به خوبي انجام ندهد، پوتين هايش را واکس نزند، موهايش را سيخ سيخ کند تا شغلش را تمديد کنند! استانداردهاي ناقص اگر سربازي شغل نيست، پس چرا براي سربازان بعد از خدمت سربازي مشغوليت جديد ايجاد مي کنند و آن وقت برايش آستين بالا مي زنند و دامادش مي کنند. سرباز در دوران سربازي سرش به کارش بند است و مشغول انجام دادن شغلش مي باشد، براي همين وقتي پس از ۲ سال بيکار شد، فورا خانواده او را سر کار ديگري مي گذارد و برايش زن مي گيرد، اين جا هم سرباز ما مي شود شاغل، اين هم از چشم سازمان بين المللي کار دورمانده است و در استانداردهاي خود آن را ذکر نکرده است. بايد گفت ازدواج هم نوعي اشتغال است. از همان شب بله برون تا پاتخت و بعد از آن و دم مرگ طرف مشغول است. در دوران نامزدي سرش به کار خودش گرم است و مشغول انجام وظيفه همسرداري است.مشغول خدمت به خانواده همسر گرامي است. يا دارد براي مادرزن عزيزش قند مي شکند، يا دور سر برادرزن خوش سيمايش اسپند دود مي کند و يا در حال شستن اتومبيل پدرزن دلبندش است. همه اين ها شغل است. چرا که اولا هر يک از اين امور ممکن است در هفته چند بار تکرار شود، حال آن که بر مبناي استاندارد سازمان بين المللي کار هر کسي يک ساعت در هفته کار کند، شاغل محسوب مي شود در حالي که اين بندگان خدايي که ذکر کرديم در هفته ساعت ها کار و تلاش مي نمايند و بايد آن ها را شاغل تمام وقت ناميد. آن هم شاغل يا شاغلاني که در قبال کار خويش اجر و مزد مي گيرند، اين اجر و مزد هم که نبايد مادي باشد، مشکل ما اين است که همه چيز را با ماديات محاسبه مي کنيم، در حالي که دعاي مادرزن براي دامادش مي تواند به مراتب اثرات مثبت تري از ده، بيست و حتي صدهزار تومان پول را در پي داشته باشد. اين جا هم به عقيده من سازمان بين المللي کار که ما بر مبناي استانداردهاي آن، آمار مي گيريم و آمار پس مي دهيم، غافل مانده است و اصلا به معنويات توجهي نشان نداده است. اگر آن سرباز بعد از سربازي و وقتي همسر انتخاب کرد، ماشين پدرزن را مي شويد، در عوض پدرزن اجازه مي دهد که دخترش لباس هاي همسرش را بشويد و يا به جاي آن در شب عروس کشان، اجازه مي دهد که داماد گرامي به جاي اجاره کردن اتومبيل، از همين اتومبيلي که طي روزها، ماه ها و حتي سال ها آن را با جان و دل و آب ديده شسته، استفاده نمايد. دانشجويي شغل است نه مقام و منصب دانشجويان گرامي هم شاغل اند، ما در اکثر فرم ها و پرسش نامه هاي مراکز دولتي و غيردولتي و مجامع علمي مي بينيم که از افراد سوال شده است که شغل شما چيست و آن بنده خدايي که در دانشگاه کشکول آباد دو غوزتپه درس مي خواند، پاسخ داده است، دانشجو. اين پاسخ از دو جهت قابل بررسي و مداقه است. نخست اين که پاسخ دهنده با زبان خودش اعتراف کرده است که الان مشغول است و دانشجويي شغل است پس لازم نيست در هنگام محاسبه نرخ بيکاري او را جزو جمعيت بيکاران بياورند. دوم اين که همان مراکزي که ذکر شد نيز در تجزيه و تحليل آماري خود و استنتاج آن ها، مي پذيرند که دانشجويي شغل است نه مقام و منصب. حال چرا دانشجويي که براي اشغال کردن اين شغل پول نمي گيرد، شاغل محسوب مي شود؟ به عقيده من اين يک چيستان است که جوابش را فقط خودم مي دانم و مرکز آمار! اما در اين جا پاسخ معما را تا آن جايي که به من مربوط مي شود بيان مي کنم: شما اطلاع داريد که در همين يکي دو سه چهار سال اخير بحث و جدل ها در مورد دو سه و صد و شصت شغله ها بالا گرفت و مي گفتند اين چندشغله ها، اين مديران چندشغله اغلب پست ها و شغل ها را اشغال کرده اند و براي همين است که فرصت به جوان ترها، ضعيف ترها و کم سر و زبان ترها و بي پول ترها و بي پارتي ترها نمي رسد. اين اعتراضات و بحث و جدل هم مي دانيد که با واکنش عقلايي، شجاعانه و سرسختانه صد و شصت شغله ها و حاميان دلسوز آن ها مواجه شد و آن ها گفتند درست است که ما در چند پست به طور همزمان براي آسايش خلق خدمت مي کنيم و هر ثانيه مجبوريم سر يک شغل باشيم و به نحو احسن انجام وظيفه کنيم، ولي بايد توجه داشته باشيم که ما اين شغل ها را براي رضايت خلق انجام مي دهيم، و از بابت آن پشيزي دريافت نمي کنيم! کار مي کنند، پول هم مي دهند قضيه شاغل بودن دانشجويان هم به همين طريق است. اين عزيزان بابت کار در شغلي که دارند اصلا پول نمي گيرند که هيچ، چه بسا قريب به ۹۰ درصد آن ها براي اين اشتغال پول هم مي پردازند. اين جا هم مشخص مي شود که چه کسي بيشتر براي رضايت خلق کار بي مزد و مواجب مي کند. البته اين ها را سازمان بين المللي کار نمي داند و توقعي هم از اين سازمان هاي چرند بين المللي نيست ولي خب اين موضوعات در پيش مرکز آمار گم نشود که گم نمي شود و نشده و همه را مو به مو محاسبه مي کند و براي کمک به کاهش نرخ بيکاري از هيچ کوششي فروگذاري نمي نمايد. آمارهايي که بچه ها را پررو مي کند بر مبناي استانداردهاي سازمان بين المللي کار که مرکز آمار به آن استناد کرده و مطابق با اين استانداردها و شاخص ها آمار مي گيرد و نتيجه آمار پس مي دهد، دانش آموزان را نيز جزو جمعيت شاغل به حساب آورده است يعني دانش آموز سال اول ابتدايي تا سال آخر دبيرستان و پيش دانشگاهي همگي شاغل اند. اما يک موضوعي را اين سازمان بين المللي کار از نظر دور داشته است. مگر اين سازمان عقلش قد نمي دهد که نبايد کودکان را وادار به کار کرد و نبايد ما در جوامع کودکان کار داشته باشيم و اشتغال کودکان مخالف با موازين حقوق بشري و استانداردها و معيارهاي سازمان جهاني يونيسف است؟ اگر هم کودکان جزو جمعيت شاغل به حساب مي آيند، اگر دانش آموزان همگي شاغل اند، نبايد صداي آن را در بياوريم چرا که: ۱ - فردا برخي از همين نهادهاي بين المللي عليه ما بر مي خيزند و مي گويند آهاي دنيا فلان کشور هفده هجده ميليون کودک کار دارد! ۲ - وقتي ما در آمارهاي رسمي و از تلويزيون و روزنامه ها اعلام مي کنيم که دانش آموزان جزو شاغلين به حساب مي آيند، فردا نمي توانيم جلوي کودکان مان و فرزندان مان لب بجنبانيم، نمي توانيم مثلا به آن ها بگوييم پسرم، بهنام جان، يک ليوان آب براي بابا بياور که خسته ام، از صبح قلم زده ام و سي چهل صفحه مطلب براي تنوير افکار عمومي نوشته ام، آن وقت اين پسر ممکن است با استناد به آمارهاي رئيس مرکز آمار و سازمان بين المللي کار که کاش از مادر نزاييده بود، به پدر جواب سربالا بدهد و بگويد من هم شاغلم و هر روز با اين جثه ضعيف و تن نحيف پنج شش ساعت کار مي کنم، سر کلاس مي روم، گرد گچ مي خورم، منت معلم مي کشم و پس از آن در خانه مشق مي نويسم و جدول ضرب حفظ مي کنم، پس باباجان براي من کي آب بياورد؟ اين جاست که اين آمارها، بچه ها را پررو مي کند و اين جاست که ممکن است بچه حتي ادعا کند بخشي از حقوقي که پدر مي گيرد بابت مدرسه رفتن اوست! در مورد زنان خانه دار هم اين موضوع ممکن است صادق باشد، زنان خانه دار هم جزو شاغلين محسوب مي شوند. شاغليني که به خاطر همسر و فرزند کار مي کنند اما پولي ممکن است نگيرند. هيچ جا هم بخشنامه نشده است که اين ها بابت کارشان پول نگيرند، مي توانند هم پشت در شوهرشان را به خانه راه ندهند و به او بگويند يا بابت کار امروزم ۲۰ هزار تومان از زير در بده يا حق نداري به خانه بيايي، يا مثلا يک ظهر جمعه براي شوهرش آش رشته مي پزد، و وقتي شوهر گرامي آش را نوش جان کرد و از مزه و ميزان کشکش ابراز رضايت نمود و به به و چه چه کرد، آن وقت زن به سراغ جيب کتش مي رود و مي گويد اي مرد، اگر همين آش رشته را از بيرون مي خريدي سي چهل هزار تومان بايد مي سلفيدي، حالا من اين مقدار از تو نمي خواهم و برايت به عنوان قشر زير خط فقري ۵۰ درصد تخفيف مي دهم و مي خواهم ۱۵ هزار تومان دستمزدم را بردارم، البته اين را بگويم که اين شغل ها و مطالبه حق و حقوقات از بابت انجام اين شغل ها اصلا آسيبي به زندگي و نهاد خانواده نمي زند، بلکه آن چه آسيب مي زند همان زلزله هاي ۸ ريشتري و سونامي است! شاغلين بي مزد و مواجب داشتيم مي گفتيم که بر مبناي داده ها و محاسبات آماري براي تعيين نرخ بيکاري، همه سربازان، دانشجويان، دانش آموزان و زنان خانه دار جزو شاغلين محسوب مي شوند البته شاغلين بي مزد و مواجب. اين ها نسل هايي هستند که بايد به آن ها توجه کرد، چرا که کار صد برنامه توسعه اقتصادي را مي کنند. کاري که اين ها انجام مي دهند، رشد اقتصادي ۱۰۰۰ درصدي هم انجام نمي دهد، يک رشد اقتصادي خوب، يک برنامه توسعه اقتصادي عالي نمي تواند، آن قدر بيکاري را کاهش دهد که مثلا يک سرباز يا دانش آموز اول ابتدايي کاهش مي دهد. به حساب آوردن اين اقشار در آمارها يک نعمت است، يک مزيت است که براي حل بحران هاي اجتماعي و مهم تر از همه بحران بيکاري کمک مي کند. همه مي دانيم که نرخ بالاي بيکاري براي يک جامعه دردناک و کمرشکن است. پس بايد تلاش کنيم که جمعيت را افزايش دهيم به جمعيت سربازان، دانشجويان، دانش آموزان و زنان خانه دار که الان ما همين کار را مي کنيم. زن ها براي شاغل شدن نبايد به دنبال استخدام در شرکت ها و ادارات بروند، بروند درس بخوانند تا از همان اول ابتدايي تا سال آخر دانشگاه و از ازدواج تا هنگام مرگ شاغل محسوب شوند و در کانون گرم خانواده به فعاليت خود ادامه دهند و هرگاه گرسنه ماندند با ته ملاقه، کفگير و يا گوشت کوب محکم به شکم خود بزنند! اين ها کار کنند حتي اگر شده اين کار در هفته فقط يک ساعت باشد چرا که هرکس در هفته يک ساعت کار کند، شاغل محسوب مي شود بنا به گفته عادل آذر رئيس مرکز آمار در نظر گرفتن يک ساعت کار در هفته براي محاسبه نرخ بيکاري مربوط به امسال يا يکي دو سال اخير نيست، بلکه از سال ۸۳ تاکنون مرکز آمار ايران نرخ بيکاري را طبق تعريف سازمان بين المللي کار محاسبه مي کرده است. بر اين مبنا بايد گفت اگر از قبل از سال ۸۳ نرخ بيکاري زياد بوده، به دليل اين بوده است که ما در محاسبات آماري مان بر مبناي تعاريف سازمان بين المللي کار عمل نمي کرديم و فکر مي کرديم اين تعاريف چرنديات است. شايد اصلا اين تعاريف و استانداردها از سال ۸۳ توسط همان سازمان بين المللي اختراع شده است و يا شايد اين تعاريف و استانداردها از ساليان سال موجود بوده ولي ما به دلايلي از جمله نبود پستچي، قطعي اينترنت و يا تحريم ها به آن ها دسترسي نداشتيم! برخي استانداردها در دسترس نيستند! البته شايد هم اين سازمان هاي بين المللي که جهت دار عمل مي کنند براي برخي محاسبه ها، استانداردها و تعاريف شان را به طور کامل در اختيار ما قرار نداده اند، مثلا آيا نبايد کودکان شيرخوار جزو جمعيت فعال و شاغل به حساب آيند، مادامي که هر يک از اعضاي خانواده براي دريافت يک شير از مغازه سر محل يک ساعت در صف مي ايستادند، اين کودکان با تلاش و پشتکار فراوان از مادر شير مي گرفتند و مشغول خوردن شير مي شدند آيا نبايد بر اين روحيه و تلاش تحسين گفت. آيا نبايد کودکاني را که باعث شدند تا ما وابسته به خارج و شير خشک خارجي نباشيم شاغل به حساب آوريم؟ همان کودکاني که موجب قطع وابستگي خود به شير آبدار داخلي هم شدند. همان کودکاني که با خوردن شير مادر هم به توصيه هاي بهداشتي و پزشکي عمل کردند و هم آرامش را در جامعه حکمفرما ساختند. تقصير ilo است به قول رئيس مرکز آمار ما نمي توانيم تمام استانداردهاي جهان را ناديده بگيريم، زيرا تافته جدا بافته نيستيم هر چند ممکن است به استانداردهاي اکثر نهادهاي جهاني و معيارهاي آن ها نيشخند بزنيم. اما بايد بگوييم «دنيا اين گونه عمل مي کند و ما نيز طبق آن عمل مي کنيم، اگر غير از اين نيز عمل شود سازمان هاي بين المللي هم چون ilo به محاسبات ما اشکال وارد مي کنند.» طبق فرمايشات بالا ما بايد در محاسبات اقتصادي و آمارهاي مان کاري کنيم و چنان عمل کنيم که به اصطلاح مو لاي درز آن نرود هيچ کس و هيچ نهاد بين المللي جرات اشکال وارد کردن را به ما نداشته باشد. ما بايد از همان روش هايي که ديگر کشورها استفاده مي کنند براي تعيين نرخ بيکاري و اعلام اين نرخ در صورت صلاحديد و مصلحت خودمان استفاده کنيم. حال ممکن است برخي از مردم و يا اکثر مردم از اين استانداردها و آمارها و آمارگيري ها خوششان نيايد، خب به فداي سر همه بيکاران که خوششان نيامد چرا که اگر يک ساعت کار در هفته اشتغال محسوب مي شود اين تقصير ما و مرکز آمار ما نيست اين تقصير سازمان بين المللي کار است و مردم هر انتقاد و فريادي دارند بايد بروند سر آن سازمان خالي کنند و در آن را از پاشنه درآورند. الان در همين منزل ما ۱۴ نفر بيکارند مثلا ما اعلام مي کنيم نرخ بيکاري در حال حاضر ۱۴ درصد است. مردم ممکن است از اين حرف، هفت هشت ده کيلو گوشت آب کنند و بگويند در هر دقيقه ممکن است ۱۴ نفر از محل کار به دليل اوضاع اقتصادي نامناسب اخراج شوند و يا ممکن است عمو حيدر وقتي اين نرخ بيکاري اعلام مي شود، سرش را محکم به ديوار بکوبد و بگويد الان در همين خانه ما ۱۴ نفر بيکارند و از بيکاري يا دور بابا مي چرخند و يا مثل زمين به دور خورشيد. البته عمو حيدر نمي داند که اين ۱۴ نفر بنا به هر يک از استانداردها و معيارهاي سازمان بين المللي کار و مرکز آمار که حساب کنيم شاغل اند و از اين بابت نبايد ناشکري کند. ايرادگيرها وارد معرکه مي شوند اما بنا به گفته رئيس مرکز آمار«اگر طبق استانداردها عمل نشود به ما ايراد خواهند گرفت که چرا استانداردها و چارچوب هاي بين المللي را رعايت نمي کنيد. چون ايران عضو سازمان بين المللي کار است و بايد طبق استانداردهاي آن عمل کند. ما نمي توانيم خلاف استانداردها عمل کنيم». درست مي فرمايد رئيس مرکز آمار، ما همواره و در همه جا براساس استانداردهاي بين المللي حرکت کرديم و تا زماني که براساس اين استانداردها حرکت کرديم کسي جرات نکرده به ما خرده بگيرد. حال ما چگونه براي ۴ تا عدد و رقم بياييم موازين بين المللي را زير پا بگذاريم که سازمان هاي بين المللي پررو شده و به ما ايراد بگيرند. آن هم سازمان هايي که سر تا پاي شان ايراد است! اما اين که گفته مي شود مردم به آمارها اعتمادي ندارند، اين نشان از آبکي بودن آمارها نيست چرا که مرکز آمار طبق يک سري فرمول ها و روش هاي علمي اين آمارها را استخراج مي کند و اصلا قرار هم نيست که آمارهاي مرکز آمار با آمارهاي ساير نهادها و سازمان هاي اجرايي و دولتي همخواني داشته باشد چرا که به قول شاعر«هرکسي از ظن خود شد يار من» اصلا به قول رئيس مرکز آمار، اين مرکز يک مرکز حرفه اي است و در نوع و مقدار شاخص ها هيچ تعصبي ندارد و ذي نفع نيست. اين مرکز يک سازمان حاکميتي و فرابخشي است. رسانه ها دل مردم را به دست آورند البته ما نيز اين موضوع را بگوييم که براساس همين فرابخشي بودن مرکز آمار است که حيف شان مي آيد، برخي آمارها را اعلام کنند و يا به آن توصيه مي شود که فلان آمار را اعلام نکند چرا که ممکن است موجب بدبيني عده اي ذاتا بدبين شود! چرا که ممکن است سبب بي اعتمادي گردد. اما سوال اين است که چگونه مي توان اعتماد مردم را نسبت به اين آمارها جلب کرد، به گفته اين رئيس آمار و آن رئيس قبلي آمار، رسانه ها و صدا و سيما مي توانند در اين زمينه دل مردم را به دست بياورند و در وصف مرکز آمار و آمارهايش نغمه سرايي کنند. آن ها مي توانند در کنار ساير فرهنگ سازي ها در زمينه آمار و ارقام مختلف و متفاوت فرهنگ سازي کنند و مثلا بگويند، نرخ بيکاري که مرکز آمار آن را اعلام کرده است بر مبناي فلان شاخص ها و براي روز مباداست و نرخ بيکاري که وزارت کار اعلام کرده است براساس يک سري شاخص هاي ديگري است که از چشم مرکز آمار دور مانده است و بنابراين مردم براي رفع همه دلواپسي ها و نگراني ها بيايند وسط اين دو نرخ را انتخاب کنند تا اين که به سلامتي به نرخ واقعي و دلخواه بيکاري برسند. از راديو وتلويزيون و مطبوعات نيز انتظار ميرود به تعاريفي که سازمان بين المللي کار در مورد محاسبه نرخ بيکاري و اشتغال اشاره کرده است احترام بگذارند و به مردم به گونهاي بفهمانند که وقتي مي گويند فلاني شاغل است به اين معناست که او در حال فعاليت نسبي ميباشد، هرچند ممکن است فعاليت او نفع مادي نداشته باشد. | |||||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |