![]() |
| | #1 | |||||||||||
| کاربر حرفـــــــــه ای ![]()
|
بیست و چهارم بهمـن ماه چهل و پنجمین سالگرد خاموشـیِ فروغی که گفت: مَـــــرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهـــاری روشن از امـــــــواج نور در زمســـــتانی غبــــــار آلود و دور یا خــــزانی خالی از فـــریاد و شور مــــرگ من روزی فـرا خواهد رسید روزی از این تلـــخ و شـیرین روزها ♥ ♥ به یادش.. میروم خسته و افسرده و زار... سوی منزلگه ویرانه ی خویش ب خدا می برم از شهر شما... دل شوریده و دیوانه ی خویش ![]() ویرایش توسط zolfaghar_62 : 13-02-2012 در ساعت 01:31 PM | |||||||||||
| | |
| 11 کاربر از پست zolfaghar_62 سپاس کرده اند . |
| | #2 | |||||||||||
| یار همیشــــــــگی ![]()
تاریخ عضویت: Apr 2011 نام کاربري قبلي : وحیده مدرک تحصیلی : کارشناس صنایع غذایی
نوشته ها: 1,635
سپاس ها: 13,247
سپاس شده 11,891 در 2,704 پست
درجه: 126 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | زندگی آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو، ای شعر گرم، در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب ز بادهء روزند با هزاران جوانه می خواند بوتهء نسترن سرود ترا هر نسیمی که می وزد در باغ می رساند به او درود ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رویایی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم، پر شدم، ز زیبائی پر شدم از ترانه های سیاه پر شدم از ترانه های سپید از هزاران شراره های نیاز از هزاران جرقه های امید حیف از آن روزها که من با خشم به تو چون دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم فریب ترا ز تو ماندم، ترا هدر کردم غافل از آن که تو بجائی و من همچو آبی روان که در گذرم گمشده در غبار شوم زوال ره تاریک مرگ می سپرم آه، ای زندگی من آینه ام از تو چشمم پر از نگاه شود ورنه گر مرگ من بنگرد در من روی آئینه ام سیاه شود عاشقم، عاشق ستارهء صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن می مکم با وجود تشنهء خویش خون سوزان لحظه های ترا آنچنان از تو کام می گیرم تا بخشم آورم خدای ترا یادش گرامی و روحش شاد نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود | |||||||||||
| | |
| 10 کاربر از پست deniz yildizi سپاس کرده اند . |
| | #3 | |||||||||||
| همکار مدیر تالار تاریخ ![]()
تاریخ عضویت: Sep 2010
نوشته ها: 6,412
سپاس ها: 23,744
سپاس شده 32,708 در 6,748 پست
درجه: 338 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | مرثیه احمد شاملو در سوگ فروغ: به جستجوی تو بر درگاه کوه می گریم ، در آستانه ی دریا و علف به جستجوی تو در معبر بادها می گریم، در چار راه فصول، در چار چوب شکسته پنجره ای که آسمان ابر آلوده را قابی کهنه می گیرد. به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند ورق خواهد خورد؟ جریان باد را پذیرفتن و عشق را که خواهر مرگ است ـ و جاودانگی رازش را با تو درمیان نهاد پس به هیات گنجی درآمدی: بایسته و آز انگیز گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دل پذیر کرده است ! نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد ـ متبرک باد نام تو! ـ و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را… روحش شاد | |||||||||||
| | |
| 8 کاربر از پست الهام سپاس کرده اند . |
| | #4 | |||||||||||
| کاربر حرفـــــــــه ای ![]()
| بیوگرافی فروغ فرخزاد شاعري نوپرداز و با احساس، هنرمند نقاش، فيلمساز، تهيه كننده فيلم "خانه سياه" در مورد جذاميان و همچنين فعاليت در امور سينمايي. اشعار فروغ به زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده و حتي در كشور ليتواني آثار او ترجمه گرديده است. آثار فروغ فرخزاد هم اكنون هم مورد توجه اغلب جوانها و علاقمندان به شعر نو مي باشد. فروغ فرخزاد در ديماه سال 1313 در محله اميريه تهران از پدر و مادري تفرشي پا به عرصه وجود نهاد. پدرش محمد فرخ زاد يک نظامي سختگير بود و مادرش زني ساده و خوش باور. او فرزند چهارم يک خانواده نه نفري بود. چهار برادر به نامهاي امير مسعود، مهرداد و فريدون و دو خواهر به نامهاي پوران و گلوريا. پس از اتمام دوران دبستان به دبيرستان خسروخاور رفت. در همين زمان تحت تاثير پدرش که علاقمند به شعر و ادبيات بود. کم کم به شعر روي آورد. و ديري نپائيد که خود نيز به سرودن پرداخت. خودش مي گويد که " در سيزده چهارده سالگي خيلي غزل مي ساختم ولي هيچگاه آنها را به چاپ نرساندم. " در سال 1329 در حالي که 16 سال بيشتر نداشت با نوه خاله مادرش پرويز شاپور که 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. اين عشق و ازدواج ناگهاني بخاطر نياز فروغ به محبت و مهرباني بود. چيزي که در خانه پدري نيافته بود. پس از پايان کلاس سوم دبيرستان به هنرستان بانوان مي رود و به آموختن خياطي و نقاشي مي پردازد. از ادامه تحصيلاتش اطلاعاتي در دست نيست.مي گويند که او تحصيلات را قبل از گرفتن ديپلم رها مي کند. اولين مجموعه شعر او به نام " اسير " در سال 1331 در سن 17 سالگي منتشر مي گردد. کم و بيش اشعاري از او در مجلات به چاپ مي رسد. با به چاپ رسيدن شعر " گنه کردم گناهي پر ز لذت" در يکي از مجلات هياهوي عظيمي بپا مي شود و فروغ را بدکاره مي خوانند و از آن پس مورد نا مهرباني هاي فراوان قرار مي گيرد. " گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند در سال 1332 با شوهرش به اهواز مي رود. ديري نمي پايد که اختلافات زناشوئي باعث برگشت فروغ به تهران مي شود.حتي تولد کاميار پسرشان نيز نمي تواند پايه هاي اين زندگي را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال 1334 از شوهرش جدا مي شود.قانون فرزندش را از او مي گيرد. حتي حق ديدنش را. فروغ 16 سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را نديد. ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرانه بستند " | |||||||||||
| | |
| 8 کاربر از پست سوگند سپاس کرده اند . |
| | #5 | |||||||||||
| کاربر حرفـــــــــه ای ![]()
| ![]() " گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرانه بستند " | |||||||||||
| | |
| 8 کاربر از پست سوگند سپاس کرده اند . |
| | #6 | |||||||||||
| مدیر تالار زبان و ادبیات پارسی ![]()
| دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست... روحش در آرامش در میان دستانت که ریشه کردم بیدی شدم که با این باد ها نمی لرزد. | |||||||||||
| | |
| 5 کاربر از پست naghmeirani سپاس کرده اند . |
| | #7 | |||||||||||
| مدیر تالار زبان و ادبیات پارسی ![]()
| عصیان به لب هایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم زپایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم بیا ای مرد،ای موجود خود خواه بیا بگشای درهای قفس را اگر عمری به زندانم کشیدی رها کن دیگرم این یک نفس را منم آن مرغ،آن مرغی که دیریست به سر اندیشه پرواز دارم سرودم ناله شد در سینه تنگ به حسرت هاسرآمد روزگارم به لب هایم مزن قفل خموشی که من باید بگویم راز خود را به گوش مردم عالم رسانم طنین آتشین آواز خود را بیا بگشای درتا پر گشایم به سوی آسمان روشن شعر اگر بگذاریم پرواز کردن گلی خواهم شدن در گلشن شعر لبم با بوسه شیرینش از تو تنم با بوی عطرآگینش از تو نگاهم با شررهای نهانش دلم با ناله خونینش از تو ولی ای مرد، ای موجود خود خواه مگو ننگ است این شعر تو ننگ است بر آن شوریده حالان هیچ دانی فضای این قفس تنگ است، تنگ است مگو شعر توسر تا پا گنه است از این ننگ و گنه پیمانه ای ده بهشت و حور و آب کوثر از تو مرا در قعر دوزخ خانه ای ده کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی جاودانی است که در قلبم بهشتی جاودانی است شبانگاهان که مه می رقصد آرام میان آسمان گنگ و خاموش تو در خوابی و من مست هوس ها تن مهتاب را گیرم در آغوش نسیم از من هزاران بوسه بگرفت هزاران بوسه بخشیدم به خورشید درآن زندانی که زندانبان تو بودی شبی بنیادم از یک بوسه لرزید بدور افکن حدیث نام، ای مرد که ننگم لذتی مستانه داده مرا می بخشد آن پروردگاری که شاعر را،دلی دیوانه داده بیا بگشای درتا پر گشایم به سوی آسمان روشن شعر اگر بگذاریم پرواز کردن گلی خواهم شدن در گلشن شعر در میان دستانت که ریشه کردم بیدی شدم که با این باد ها نمی لرزد. | |||||||||||
| | |
| 5 کاربر از پست naghmeirani سپاس کرده اند . |
| | #8 | |||||||||||
| کاربر پویــــــــــا ![]()
تاریخ عضویت: Oct 2010
نوشته ها: 869
سپاس ها: 2,698
سپاس شده 3,915 در 1,152 پست
درجه: 40 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
روحش شاد و یادش گرامی امیدوارم بعد از سختی هایی که از این روزگار کشید به ارامش رسیده باشد | |||||||||||
| | |
| 5 کاربر از پست skynet سپاس کرده اند . |
| | #9 | |||||||||||
| کاربر فــــعــــــــال ![]()
تاریخ عضویت: Oct 2010 محل سکونت: سرزمین پارس
نوشته ها: 3,307
سپاس ها: 27,338
سپاس شده 19,031 در 3,649 پست
درجه: 201 ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | روحش شاد و یادش گرامی باد در زندگیتان نقش نیشهای مار " مار و پله" را بازی نکنید، شاید دیگر توان بالا امدن از نردبان را نداشته باشد همان کس که به شما اعتماد کرده بود. | |||||||||||
| | |
| 4 کاربر از پست دختری از شمال سپاس کرده اند . |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| فروغ, چهل, یاد, پنجمین, بانو, خاموشـیِ, زنده, سالگرد |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| چقدر یاد مرگ هستیم؟ | zolfaghar_62 | متون و روایات اسلامی | 0 | 08-02-2012 03:20 PM |