فرزانگان

بازگشت   فرزانگان > روابط عمومی انجمن فرزانگان > قاصدک > مناسبت ها


پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی 29-12-2011   #11
یار همیشــــــــگی
امتیازها: 48,358, سطح: 1 امتیازها: 48,358, سطح: 1 امتیازها: 48,358, سطح: 1
درجه کامل شده: 99% درجه کامل شده: 99% درجه کامل شده: 99%
فعالیت: 11% فعالیت: 11% فعالیت: 11%
 
deniz yildizi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
نام کاربري قبلي : وحیده
مدرک تحصیلی : کارشناس صنایع غذایی
نوشته ها: 1,635
سپاس ها: 13,247
سپاس شده 11,891 در 2,704 پست
درجه: 126
deniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond reputedeniz yildizi has a reputation beyond repute
پیش فرض

خواب خواب خواب او غنوده است
روی ماسه های گرم
زیر نور تند آفتاب
از میان پلک های نیمه باز
خسته دل نگاه می کند
جویبار گیسوان خیس من
روی سینه اش روان شده
بوی بومی تنش
در تنم وزان شده
خسته دل نگاه می کند
آسمان به روی صورتش خمیده است
دست او میان ماسه های داغ
با شکسته دانه هایی از صدف
یک خط سپید بی نشان کشیده است
دوست دارمش...
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش...
از میان پلک های نیمه باز
خسته دل نگاه می کنم
کاش با همین سکوت و با همین صفا
در میان بازوان من
خاک می شدی
با همین سکوت و با همین صفا...
در میان بازوان من
زیر سایبان گیسوان من
لحظه ای که می مکد لبان تو
سرزمین تشنه ی تن جوان من
چون لطیف بارشی
یا مه نوازشی
کاش خاک می شدی...
کاش خاک می شدی...
تا دگر تنی
در هجوم روزهای دور
از تن تو رنگ و بو نمی گرفت
با تن تو خو نمی گرفت
تا دگر زنی
در نشیب سینه ات نمی غنود
سوی خانه ات نمی غنود
نغمه ی دل تو را نمی شنود
از میان پلک های نیمه باز
خسته دل نگاه می کنم
مثل موج ها تو از کنار من
دور می شوی...
باز دور می شوی...
روی خط سربی افق
یک شیار نور میشوی
با چه می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام بوسه با کدام لب؟
در کدام لحظه در کدام شب؟
مثل من که نیست می شوم...
مثل روزها...
مثل فصل ها...
مثل آشیانه ها...
مثل برف روی بام خانه ها...
او هم عاقبت
در میان سایه ها غبار می شود
مثل عکس کهنه ای
تار تار تار می شود
با کدام بال می توان
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک می توان
پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟...
خواب خواب خواب
او غنوده است
روی ماسه های گرم
زیر نور تند آفتاب...

_________________________________________________________________________
نگاه کن
که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
deniz yildizi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از پست deniz yildizi سپاس کرده اند .
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
فروغ, فرخ, مناسبت, تولد, زاد, سالروز


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال






اکنون ساعت 05:40 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.5
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Optimization by vBSEO 3.5.0 RC2
Kanakh ©